ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

130

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

امير المؤمنين فرستادند قبل از اين به وضع حارث اشاره كرده بوديم . چون بر معتصم وارد شد تمام اوضاع و احوال را شرح داد و نام تمام كسانى را كه با عباس بيعت كرده بودند برد . معتصم او را آزاد كرد و خلعت داد ولى چون عده سالاران بسيار بود ( و نمىتوانست همه را كيفر دهد ناگزير ) تصديق نكرد . معتصم هم عباس را نزد خود خواند و بسيار باده داد تا خوب مست شد آنگاه به او سوگند داد كه حقايق را بگويد . او تمام اوضاع را مانند حارث يك بيك شرح داد . معتصم عباس را بند كرد و بافشين سپرد كه او را نزد خود بازداشت كند . معتصم آن سالاران را هم گرفت كه همه را بر استر بدون پالان حمل كرد . شاه بن سهل را كه از اهل خراسان بود گرفت و به او گفت . اى زنازاده من نسبت به تو نيكى كردم و تو قدر احسان مرا ندانستى ؟ شاه گفت : زنازاده اين است اشاره بعباس كرد كه در آنجا بود اگر مرا آزاد مىگذاشت تو نمىتوانستى در چنين مجلسى بنشينى و به من چنين سخنى ( دشنام ) بگويى ( من ترا مىخواستم بكشم و عباس تعلل نمود ) . معتصم گفت گردنش را بزنند كه زدند و او نخستين كسى بود كه از سالاران ( بيعت كرده ) كشته شد . عباس را بافشين سپرد ( مكرر ) و چون به محل « منبج » رسيدند عباس بن مأمون طعام خواست براى او طعام بسيار بردند و آب ندادند و بعد از آن او را در گليم پيچيدند و كشتند و يكى از برادرانش بر او نماز خواند و در « منبج » دفن شد . اما عمرو فرغانى كه چون معتصم به محل نصيبين رسيد چاهى كند و او را در چاه افكند . اما عجيف كه در محل « باعيناثا » در موصل گذشت . گفته شد . به او هم طعام بسيار دادند و آب را از او منع كردند تا مرد . معتصم همه را يكى بعد از ديگرى دنبال كرد تا كشت و نابود نمود . معتصم بسلامت به شهر « سامرا » رسيد . عباس هم از همان تاريخ لعين ( ملعون - نفرين شده ) خوانده شد .